حمد الله مستوفى قزوينى
260
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
چو ديلم بر آن ملك شد كامكار * بكوشيد در نيكى « 1 » آن ديار خرابيش آباد كردى همى * دل مردمان شاد كردى همى بيكباره دست غلامان ز كار * ببرّيد ديلم در آن روزگار 20 غلامان از آن پس در آن بوموبر * نكردند مدخل به كارى دگر معزّ الدّول بعد از آن بدگمان * شد اندر خليفه زناگه از آن كه پنداشت بر جاى اوزون بهار « 2 » * در آن كار خواهد شدن اختيار ورا ز اين سبب خلع كرد آن زمان * كشيدند ميلش به حكمش همان ز سيصد فزون سال سى و چهار * ششم ماه افتاد از اينگونه كار 25 يكى سال و بر سر شده چار ماه * در آن مملكت بُد شده پادشاه پس از عزلتش چار سال دگر * بماند آن جهاندار فرخندهفر دو پور گزين ماند زو يادگار * چو ز اين خاكدان شد به دار القرار به عهدش ز سامانيان بود نوح * ز ديلم سه شه را بُدى ز او فتوح همان در طبر وشمگير « 3 » ز يار * بُدى پادشاه اندر آن روزگار
--> ( 1 ) ( ب 17 ) ( دوم ) . در اصل : ثيكى ؟ ؟ ؟ . ( 2 ) ( ب 22 ) . در اصل و سب : اورون بهار ( ؟ ) . ( 3 ) ( ب 29 ) . در اصل : وسمگير .